|
نیک اندیش بودن این هنر ماست ؛که لحظه ها رو در لحظه ها از دست ندیم ...
آفتاب: دکتر حسن روحانی
دبیر اسبق شورای امنیت ملی که مسئول پرونده هستهای ایران بود در کتاب
خاطراتش که بهتازگی منتشر شده از اولین دیدار خود با محمود احمدینژاد
بهعنوان رئیسجمهوری، روایتی خواندنی دارد. کافه سینما-امیر قادری:
1- امتحاناش کنید. کافی است در زندگی اعلام کنید که یک برندهاید. خواهید دید چه بر سرتان میآورند. 2- خوزه مورینیو سرمربی رئال مادرید یکی از همین آدمهاست. هیچ کس به اندازه او نمیداند چنین ادعایی، چه بر سر گوینده آن خواهد آورد. میخواهد مربی یک تیم فوتبال باشد یا یا یک کارگر گمنام در محلهای از یاد رفته. اما مورینیو این بازی را دوست دارد. او میخواهد قهرمان دنیایی باشد که دیگر به قهرمان اعتقادی ندارد. به خصوص به قهرمانی که خودش عالم به قهرمان بودناش باشد و اعلاماش هم میکند. دنیایی که تمام تلاشاش این است که مرز میان بالا و پایین، شمال و جنوب، خاص و عام و... را از بین ببرد. دنیایی که در آن یک آدم معمولی صرف حضور در یک برنامه تلویزیونی واقعنمایانه (ریالیتی شو)، تبدیل به یک ستاره میشود. دنیایی که مردم عادی با استفاده از فضای گستاخ و پرشور و مرز شکن اینترنت، می توانند یک طبقه زورمند را در هم بشکنند یا لااقل به دل آن نفوذ کنند. دنیایی که پسری از خاندان سلطنتی، با دختری از میان مردم ازدواج میکند. این خوب است که. مشکل اما این جاست که چنین دنیایی از داشتن قهرمان تهی است. حالا با نسلی تازه رو به روییم که از وجود رهبرانی از نوع سابق، محرومند و تک و توک پیش بیاید قهرمانی از دنیای تازه گیرشان بیاید. 3- این وجه مثبت ماجرا بود که هزینه خاص خودش را داشت. جامعهای پر از آدمهای معمولی مدام در حال بزرگ شدن، که البته از پذیرش قهرمان معذورند. به این اضافه کنید همه آن خصلتهای وحشتناک قدیمی بشر و هژمونیهای غالب بر آن. که از برتر شدن یک انسان، نگران است. که میکوشد با قوانین از پیش ساخته، خلق پارهای معذوریتهای اخلاقی و اجتماعی، و البته ترس، آدمها را در حدود تعیین شده حفظ کند. پپ گواردیولا مربی بارسلونا، خوب است؛ از جمله به این خاطر که ارزشهای فردیاش را به هماهنگی تیمیاش ارجاع میدهد. ما از حضور «فرد»ی مثل گواردیولا، نگران نمیشویم. نمیترسیم. او ارزشهای خودش را به تیماش حواله داده است. حداکثرش این است که در دقایقی از بازی، با هماهنگی خوب و روشهای پیچیده ایجاد فضا و سپس حمله، ما را به وجد میآورد. اما حواساش هست که از این حد فراتر نرود. که به خودش به عنوان فردی فراتر از جریانهای غالب و آگاه به قاعده بازی، اشارهای نکند. او همین است که هست. مربی یک تیم فوتبال به اسم بارسلونا. اما رئال مادرید کهکشانی، حالا تیمی است به مربی گری فردی به اسم خوزه مورینیو. که البته نتیجه هم میگیرد. مورینیویی که بعد از کسب سومین جام مهم سال گذشتهاش، جام قهرمانان، پسرش را روی دوشاش گذاشت و به ورزشگاه آورد. این طور شخصی کردن قهرمانی که البته خیلیها در رسیدن به این رتبه نقش داشتهاند. 4- در جام جهانی 2010 ما مارادونا را داشتیم به عنوان قهرمانی از نسل گذشته. کسی که با زمان پیش نیامده بود و واکنشهایش، حرفهایش و اعتراضهای جذاب گذشتهاش را هم در میدان تازه، تبدیل به یک طرح بامزه کرد. مارادونا فرد بودن را میفهمید و فرزند زمانه خود بودن را نه. یک قهرمان قدیمی بود. متعلق به دورانی که دنیا هنوز میتوانست و این نیاز را در خود احساس میکرد تا قهرمان داشته باشد. پس تقدیساش میکردند و دیگر نمیکنند. اما حالا خوزه مورینیو، سرمربی امروز باشگاه رئال مادرید، میخواهد همین دنیای تازه را با ابزارهای خود این دنیا، وادار به پذیرش چنین قهرمانی کند. او مرد رسانههاست. کارش را بلد است. نابلدی و عقب ماندگیاش را پشت اعتراض و افشاگری و قهرمانبازیهای حالا دیگر کاریکاتورگونه پنهان نمیکند. برای او این قبیل اعتراضها و افشاگریها جزیی از قاعده بازی است. بازی که قاعدهاش را مورینیو قواعدش را از گردانندگانش هم بهتر بلد است. پس از ابزار آنها برای غلبه خودش استفاده میکند. او از «تیم» حرف میزند و «فرد» میسازد. از خلقیات ظاهری و قوانین اجتماعی برتری شکن، برای غلبه بر خود این چیزها بهره میبرد. از رسانههای مرز شکن استفاده میکند تا مرزهای قهرمانی خودش را بنا کند. از ابزار خودشان، علیه خودشان استفاده میکند این رفیق ما. 5- مورینیو را دوست دارم. چون بهام قوت قلب میدهد که در این دنیای تازه با شرایط تازه، میشود قهرمانهای تازه ساخت. که نسل فرد و قهرمان از بین نرفته است. میداند و میدانیم که چه کار سختی است. که به خاطرش باید چه قوانین و قواعدی را بشکنیم و در برابر چه ابزار هولناکی قد علم کنیم. که در این مسیر هوش و دانایی و حرفهای گری فرد به هیچ انگاشته میشود تا مفهوم قهرمان نقض شود. مورینیو همه اینها را میداند و باز ادامه میدهد. 6- گفتم که. امتحان کنید. بگویید یک برندهاید. ببینید این اعلان، چه مسئولیتی را به دوشتان میاندازد. قویتر از جاذبه زمین، آن چشمهای ملتمسی است که میخواهد شما را به زیر بکشد و از پایین، منتظر سقوط، چشم به شما، این بالا دوخته است. امیر قادری/کافه سینما
سلام دوستان عذر می خوام که مدت طولانی که خدمتتون نرسیدم
سال نو رو قلبا تبریک میگم
براتون بهترین هارو تو سال 91 آرزو میکنیم
این مطلب پایین ،آخرین گفته های یک بزرگ مرد قبل از حکم اعدامش بود: گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربات تبر هاتان زخم دار است...
با ریشه چه مکنید ..!!؟ گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده اید و پرواز را علامت ممنوع میزنید
با جوجه های بنشسته در آشیانه چه میکنید
گیرم که میکشید،گیرم که می برید، گیرم که میزنید
با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید!!!!!! راستی بهنام جان حلالت عینهووووو...!!! زندگی انقدر ابدی نیست که بتوان مهربان بودن را به فردا انداخت!!!
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم یاد من باشد ... یاد من باشد که فــردا دم صبح به نسیم از سر مهــر سلامی بدهم و به انگشــت نخی خواهم بست که فراموش نگردد فــــــردا با همه تلخی و نـــاکامی ها زنـــدگی شیرین است! و به شکرانه دیدار نسیم هر صبح زنــدگی باید کرد ... ... تقدیم به تو که ای کاش کمی ...!
آخرین مطالب آرشیو وبلاگ پیوندها آمار وبلاگ
|
||||||